متن زیر برگرفته از جزوه من لایحضره الدبیر نوشته محمد پیکانپور (دکترای داروسازی) از مسئولین تشکل جامعه اسلامی دانشجویان (در اصفهان) می باشد .(که یک تشکل دانشجویی مستقل بوده و در دانشگاه های مختلف شعبه دارد. ) وی تجربیات خود و ادوار مختلف دبیر های این تشکل را برای آیندگان به جا گذاشته است. ایشان در حال حاضر استادیار اقتصاد و مدیریت دارو در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی می باشند. باید از ایشان بابت این تلاش و گنجینه تجربیات متشکر بود.
رفرنس : https://jadana.ir من لایحضره الدبیر | جادآنا -- باشگاه تشکیلات
هوالحبیب. آنچه در پیش روست نگاره ایست که در سال گذشته نگارش شد و اینک به خواست دوستی منتشر می شود.
بی شک اگر کنون قصدی بر نگاشتن داشتم مصحف را سپید رها می کردم
حاصل فکرم یک کویر است
خنک آنکه از فکر بگذشت
اگر مقصد پرواز است، قفس ويران به !
(توضیح باشگاه تشکیلات: زمانی زکریای رازی کتابی نوشت با عنوان «من لایحضره الطبیب» و هدفش کتابی خود آموز طبی بود برای کسانی که طبیبی در دسترس ندارند. بعدها این مرحوم شیخ صدوق بود که کتاب «من لایحضره الفقیه» را به نگاره درآورد برای استفاده ی آنانکه فقیهی در دسترسشان نیست.
نامی بهتر از «من لایحضره الدبیر» برای جزوه آقای پیکانپور پیدا نکردم. سالیان است که به قدیمی ها و نخبگان تشکیلاتی دفتر دسترسی نداریم. بماند برای آنانکه میخواهند روزی از قدیمی های دفتر شوند.)
و اما...
خوب! بدون مقدمه می رویم بر سر اصل موضوع؛ برای داغون کردن یک مجموعه می توانید در آن رخنه کنید و دو سه تا از اصول ذیل را منهدم کنید. در این صورت از کله شدن مجموعه مطمئن باشید.
· مجموعه نباید به صورت فرد گرا عمل کند. در غیر این صورت اگر فردی توانست در مجموعه در بین بعضی افراد خاص جایگاه پیدا کند، امور بر وفق خواسته ی او خواهد شد و اگر نتوانست، به رسمیت شناخته نمی شود و محلی از اعراب برای اظهار نظر نخواهد داشت.
· مسئول نباید به گونه ای مدیریت کند که فقط و فقط خود و نظر خود را در مسائل کافی بداند آفت این روند تقویت ابراز نظر و اخذ تصمیم بدون مشورت با سایرین و بدون ارجاع مطالب به جایگاه های اصلی آن برای تصمیم گیری خواهد بود و به نوعی روحیه دیکتاتوری را تقویت می کند (اون وقته كه يكدفعه مي بينيد شما هم ادعاي قانون گرايي مي كنيد ولي خودتون شديد يه قانون شكن بزرگ)، هرچند کار کردن بر طبق ضوابط و دخیل کردن سایرین در اخذ تصمیم مشکل است ولی حداقل چیزی که از آن حاصل می شود شرح صدر برای مسئول است که سنگ بنای حرکت تشکیلاتی و رشد انسان است.
· مسئول بالاتر در تشکل باید به شدت در اخذ و اعمال تصمیمات دقت کنند، چرا که گاهی بی دقتی در این حوزه، باعث نادیده گرفتن نظرات افراد زیر مجموعه خود و در واقع نیروسوزی می شود. نیرو به این احساس می رسد که به رسمیت شناخته نشده، جایگاهش در نظر گرفته نشده، در تصمیم گیری ها دخالت داده نشده، نظرش برای مسئول مهم نبوده و .... مهم است که مسئول حتی الامکان نظر زیر مجموعه اش را بگیرد و آنها را در جریان علل و ريشه هاي اخذ تصمیمات گذاشته و موقعیت ها را برایشان شرح دهد.
· سعی کنید کار سپرده شده به شما را در زمان مقرر به انجام برسانید یا مسئولیت را نپذیرید! مراقب باشید که به آفت توجیه گری برای کم کاری های مختلف و مشکلات و ناکامی ها دچار نشوید!
· عذر و توجیه های هم شورایی یا زیر مجموعه تان را بپذیرید (هرچند کم کاری صورت گرفته، ولی همین که متوجه شدید که دنبال توجیه مطلب است، بپذیرید، چرا که نشان دهنده آن است دنبال راه گریز است و متوجه نقص موجود یا کم کاری خود شده است!). اگر در سوال از او یا توبیخ او (در رفتار اولیه و نه هدفمند) نتوانست توجیه بیاورد اجازه ندهید که شرمنده شود و قبل از قطع مسیر برگشت، برایش توجیه بتراشید و عذر پیش پایش بگذارید، حتی الامکان اجازه ندهید که افراد مجموعه این گونه هزینه شوند! چتر وجود شما بایستی بسیار گسترده باشد.
· وجود شما باید به مثابه ی چتری باشد که دیگران در ذیل آن جمع شوند، نه اینکه مثل ستونی صلب و ارتجاعی باشید که هرکس به شما برخورد کرد، از اطرافتان پراکنده شود و این نظر شما باشد که مستحکم پابرجا باشد. به نظر من مهم ترین فاکتور برای کمال و رشد یک فرد در تشکل همین است که بیاموزد چگونه از خود و نظراتش در برابر دیگران بگذرد، نظرات جمع و حتی فرد دیگر را بر خود مقدم بداند و در صورتی که نظر جمع بر چیزی غیر از نظر او تعلق گرفت، همانگونه برای انجام آن فعالیت تلاش و جهد کند که اگر قرار بود نظر او محور باشد تلاش می کرد(البته لاف و ادعا در رعایت این پارامتر زیاد است اما نهادینه شدن آن در وجود آدم شکستن شاخ غول است!)
· زیر مجموعه ی خود را حتی الامکان در جریان رخدادهایی که حادث می شود قرار دهید، و سعی کنید که حداقل اعضای اصلی مجموعه در جریان کارهایی که به اسم تشکل انجام می شود قرار بگیرند. به اندازه ی ارزشی که شما برای مجموعه تان قائل می شوید، سطح ارزش اعضا در دید مخاطبان بالا می رود.
· اصل سیالیت تشکل را همیشه در نظر داشته باشید، حسن تشکل به جاری بودن آن است. زلال تر از آب که نمی شوید! آب هم اگر یک جا بماند می گندد!
· لطفا وقتی در تجربه ی تشکیلاتی به اوج رسیدید، اگر دیدید مجموعه توانایی آن را دارد که به مسیر خود ادامه دهد ولو با بروز کمی مشکلات و چالش ها، از جایگاه خود کناره گیری کنید و میدان را به دست نیروهای تازه نفس بسپارید، و به عنوان یک ناظر و یک مشاور همراه، در مراحل مختلف آنها را یاری کنید. ارزشی که برای یک مجموعه پویا با ساخته شدن نیروهای کارآمد به صورت مداوم حاصل می شود به مراتب از انجام صدها کار پخته که توسط چند نیروی محدود خاص انجام شود بهتر است. همیشه در نظر داشته باشید که برنامه های قبل و بعدتان از لحاظ نیرویی تفاوت کرده باشد و نیروهای جدید را وارد کنید ولو یک نفر، و به صورت مستمر رشد این نیروها را در برنامه ها ارزیابی کنید، يكي از اعضا قديمي ما ايده ي قشنگي داشت كه خيلي قابل تامل بود و بسيار قابل استفاده براي ما و آن اينكه شما حتی می توانید یک برنامه عظیم دانشگاهی را با موضوعی خاص صرفا برای رشد یک یا دو نیروی خاص تان ترتیب دهید!!!
· اجازه خطاکردن به زیر مجموعه تان در انجام فعالیت ها را بدهید و بگذارید آنها مسئولیت اموری را به عهده گیرند که در آن رشد می یابند، حتی به قیمت آنکه آن کار با شکست مواجه شود یا به نحو مطلوب انجام نشود، البته این نکته را هم در نظر داشته باشید که بایستی تجربیات خود را به نیروهای جدیدتر منتقل کنید و آنها را در دهان شیر رها نکنید، بلکه در پیشبرد مسئولیت جدید محول شده به او حتما او را همراهی کنید، او را یاری کنید ولی در تصمیم گیری ها بگذارید حرف آخر را او بزند ولو اشتباه و خلاف نظر شما باشد. نظرتان را تحمیل نکنید، بلکه بستر رشد را برای او طوری فراهم کنید که به راحتی بتواند نظراتش را ابراز کند و نیروهای بالقوه اش را بالفعل کند. سعی کنید با فراهم کردن بسترهای لازم او را به سمت تصمیمی جهت دهید که صحیح است.
· سعی کنید در دو حوزه ی اجرا و تفکر قدرتمند شوید، هرچند بعضی انسان ها بیشتر اجرایی و برخی بیشتر رنگ فکری دارند(...و این فاکتورها باید لحاظ شود...) ولی وظیفه شما این است که اعضا زیر مجموعه تان را در هر دو بعد تقویت کنید و مانع از خط کشی فکری و اجرایی در مجموعه شوید، ولی در نهایت اگر نیرویی صرفا اجرایی یا صرفا فکری بودند، شما به عنوان مدیر مجموعه از آنها در جایگاه های خود استفاده کنید. یک نکته هم این که افرادی که قوت اجرایی بالایی دارند، تفکراتشان را آسان تر پیگیری می کنند ولی دوستان متفکر زیادی داشتم که به خاطر ضعف اجرا حرف شان جایی خریدار نداشت، بنابراین سعی کنید که کاریکاتوری رشد نکنید و رشدتان همه جانبه باشد.
· همیشه اعتمادتان را با زیر مجموعه به آنها نشان دهید، به هیچ وجه اجازه ندهید که یک نیروی شما فکر کند که به او او سر سوزنی بی اعتماد شده اید، برای تقویت این پارامتر در ذهن عضو مجموعه تان وظیفه دارید که به او هویت ببخشید، مسئولیت واگذار کنید، و بفهمانید که اگر کارش را انجام ندهد ، کل کار آسیب می بیند و در واقع مطلوب شدن کار به انجام بهینه فعالیت مرتبط با او وابستگی جدی دارد، او باید تصور کند که در مرکز کار قرار گرفته است و ثقل مسئولیت خود را احساس کند. شما می توانید (متناسب با اعضا خاص)، او را در مسائل مالی دخیل کنید، کلید، مهر یا نوشتن نامه ای را به او واگذار کنید، پولی که تحویل شما داده، بدون شمارش و برای نشان دادن اطمینان کامل به او، در صندوق بگذارید و ...(که البته گاهی برایتان عواقب های جالب و يا غیر جالبی!! را بر جای می گذارد). عضو مجموعه باید با شما در اداره ی مجموعه یگانه شود، ضعف و قوت مجموعه را ضعف و قوت خودش بداند و احساس نکند که مجموعه ملک شخصی شماست! (که البته مدیران زیادی در این قسمت با شکست مواجه می شوند).
· اگر شما به عنوان نماینده ی مجموعه در شورا یا جلسات خاصی در سطح دانشگاه یا شهر شرکت می کنید حتما در نظر داشته باشید گزارش دقیق جلسات را به سایر اعضا مجموعه منتقل کنید و حتی از آنها در مورد موضوعات جلسات نظر بخواهید تا خود را در تاثیرگذاری های کلان مجموعه هم شریک ببینند. مراقب باشید مجموعه ملعبه ی دست شما قرار نگیرد!!!
· بدترین شرایط آن است که شما دنبال آن باشید که فقط کار انجام بگیرد و به نتیجه برسد ولو اینکه افرادی در این بین، از بین بروند و یا حتی تحقیر شوند یا تخمیر و مخرور شوند!!
· اصل اساسی و رکن رکین کار در یک مجموعه، آن است که شما برای اعمال اثرگذاری ها و ایفای بهینه نقش خود و پیشبرد موضوعات و تفکرات بدانید که شما منشا اثر نیستيد و منشا اثر کسی دیگر است. می خواهم بگویم مسئولی که سحر ندارد هیچ ندارد(مثل خود گیجم) و در سیر فعالیت های تشکل دچار روزمرگی و آفت های گوناگون می شود. رمز تحقق اهداف، اتصال خالصانه و بدون شائبه به حضرت حق است (البته خطاب به خودم می گویم لم تقولون ما لا تفعلون....)
مسئول تشکل بدون سحر، نه تنها کاری پیش نمی برد بلکه در آخر متوجه می شود که آلت دست نفس و این و آن شده است!!! لا اقل دیگر نباید دنبال اثرگذاری بگردد.
· مسخره کردن اعضا به هر دلیلی و با هر تفکری به شدت بایستی منکوب گردد، کسی حق آنکه خود را اثبات کند و دیگران را به سخره بگیرد ندارد. مراقب باشید که این پرتگاه هولناکی برای سوزاندن نیروست.
· به طرح هایی که اعضا با شما در میان می گذارند به دقت گوش کنید. رد شدن پیاپی طرح هایی که یک عضو ارائه می کند، نتیجه ای جز دفع او و سرخورده کردن نیرو ندارد. پس دقت کنید که نیروهایتان را در پیشبرد اهداف و موضوعات و پیشنهادهایشان یاری کنید، حتی اگر نیرویی نظراتش بسیار پرت وپلا بود، در چند نظر جزئی و فرعی او را یاری کنید که در وقتی در مواقع خاص و مهم قصد رد کامل نظر او را دارید برایش این تصور پیش نیاید که شما همیشه مخالف او هستید، بلکه باید از شما یک چهره منطقی در ذهن داشته باشد (ظاهر و باطن!! از کوزه همان برون تراود که در اوست) بنابراین یک اصل آنکه از فرعیات بگذرید تا بتوانید نظر صحیح را در اصول غالب کنید.(البته اگر نظر صحیح حالی خودمان باشد)
· سعی کنید همیشه برای مجموعه تان یک گوش شنوا باشید، یعنی اعضا مجموعه بدانند که حتی اگر کاری از شما در حل مسائل شان بر نمی آید حداقل به حرفشان گوش می دهید، برایشان وقت صرف می کنید و برای همه ی حرف ها، درد دل ها و مشکلاتشان حساسیت نشان می دهید. عکس این حالت آن است که دیوار باشید.
· ضرورت نيروسازي براي آينده كشور را درك كنيد! شرايط انقلاب و جنگ بسيار متلاطم بوده است و حاصل آن درياهاي طوفاني ناخداها و مسئولين كاركشته ي فعلي شده اند كه البته خود ما هزار و يك نقد و عيب و ايراد به سرتاپاي آنها داريم. با اين رخوتي كه امروزه در دانشگاه ها حاكم است، نيروسازي براي اداره آينده كشور بايد خواب را از چشمان ما بربايد! با اين روند! مشكلات ما در آينده به مراتب دوچندان و عيب و ايراداتمان بيش از مسئولين فعلي خواهد بود! (هميشه به بچه ها مي گفتم كه ما اين همه نقد به اين شوراي عالي انقلاب فرهنگي داريم، در حالي كه در اين شورا كسي مثل آقاي رحيم پور ازغدي است كه از نوجواني دوسوم فرصت روزانه اش را مطالعه مي كرده است! واي به حال ما با اين كم كاري هايمان و با آن آينده ي سنگيني كه در پيش روست! خدا به داد برسد!) پيوسته در فكر تيم سازي، توليد نيروي متعهد متخصص و ايجاد حلقه هاي كارآمد با هدف توليد نيروي خاص باشيد! (البته آدم هايي مثل من باید به این فکر باشند که تا مملكت درون خودمان ويرانه است، دغدغه داشتن براي آينده نظام و رشد و پرورش و ساختن اطرافيان مشابه يك جوك تلخ مي باشد! يك نكته را هم بگويم كه در اين ميانه خداوند خوب بلد است كه از آب گل آلود ماهي بگيرد و چنين افرادي را وسيله دست قرار دهد كه همينش هم گاهي گير نمي آيد و خدا سفره اش را از جلوي امثال بنده جمع مي كند!!!)
· به تجلي وحدت يك جمع صحنه گردان در هر عرصه بيانديشيد! اگر در اردويي كه برگزار كرده ايد، هفت هشت نفر خاص كه مسئوليت اردو را به عهده دارند و به شدت هم با هم صميمي هستند، صميميت خاص خود را پيوسته بروز دهند، با هم بروند، با هم بيايند، دور هم غذا بخورند، در يك اتاق متمركز شوند و ... هرچند كه خودشان راحت ترند، ولي! اين باعث مي شود كه ديگران روابط خود را با آنها سطحي ببينند و نتوانند با آنها به درستي ارتباط برقرار كنند! حواستان باشد كه روابط تان به نحوي درون گرا نباشد كه نيروهاي جديد احساس كنند به دور مجموعه ي شما سيم خاردار كشيده شده است! (يعني ميخواهم بگويم كه سطح تعاملاتتان با دوستان صميمي و اعضاي جذبي يتان نبايد تفاوت فاحش داشته باشد!). يك اصل آن است كه نيروهاي قدرتمند را كه معمولا در سطح كلان يك مجموعه قرار دارند و با هم صميميت خاص هم پيدا كرده اند، بايستي در كل حوزه اثرگذاري توزيع كرد، نه اينكه همه را در يك مكان متمركز نمود!! البته حوزه اثرگذاري هم بايد به نحوي انتخاب شود كه اين نيروهاي خاص در ديگران در حالت توزيع شده، حل نشوند! از طرفي بروز صميميت ها در يك حد لازم به تسهيل ارتباطات سايرين بسيار كمك مي كند، پس در اين مورد يك حد تعادل را رعايت كنيد.
· ضرورت وجود كميته انتقال: جهت جلوگيري از سردرگمي مسئولين جديد واحدها و جهت انتقال بهينه تجربيات و جهت اصلاح مسير براي تكرار نكردن اشتباهات، راهكارهايي را بايستي انديشيد، كه از جمله ي آنها تشكيل جلسات كميته ي انتقال است. با توجه به اينكه گاها نظرات و توصيه هاي اعضا قديمي متناقض و باهم در تضاد است، و با توجه به اينكه گاهي اعضا قديمي انتظار عمل از مسئول جديد به نسخه ي نوشته شده ي خود را دارند!!!، اين سلسله جلسات در ابتداي شروع كار هر واحد، كمك مي كند كه خروجي و برآيند نظرات به هم نزديك شود و زمينه هاي مختلف كاري، فكري و تجربي براي مسئول جديد مطرح شود و جمع بندي واقعي تري از نقاط ضعف و قوت هر فكر حاصل شود. هرچند كه بنده به شخصه تمايل زيادي براي اخذ مشورت هاي فردي داشتم، چون در اين گونه مشورت ها، طرف مقابل راحت تر صحبت مي كرد و جزئيات و عصاره ي افكار او را مي شد بيرون كشيد(كه البته بهتر است كه شيوه انفرادي را در مرحله دوم و بسته به عمق و افكار و شرح صدر افرادي كه به عنوان سرمايه ي فكري و تجربي در دسترس شما هستند، ساماندهي كنيد).
· برنامه ها را با توجه به شرايط دانشگاه، شرايط زماني، سطح مخاطب و نوع تشنگي او تعريف كنيد. تشنگي مخاطب كانالي براي انتقال افكار شما خواهد بود (يك پارازيت اينكه: بعضي معتقدند از تشنگي ديگران استفاده كنيد و داروي خود را به همراه آب به او بخورانيد! البته اين را هم بدانيد كه خيلي از اوقات آب زلال از هر چيزي بهتر جواب مي دهد، به شرطي كه وجود شما سرشار از آب گل آلود نباشد! بعضي هم مثل بنده در فكر درمان ديگرانند در حالي كه اصلا خود دچار قحطي و خشكسالي شده، تبديل به كوير گرديده اند!) شما مي توانيد با راهكارهاي مختلف علاوه بر نيازسنجي، نيازسازي كنيد و مخاطب خود را با شيوه هاي مهندسي شده تشنه مطلب و موضوع خود كنيد.
· سعي كنيد از ابزارهاي صنفي، علمي و مسائل مشابه جهت تقويت ارتباط با مجموعه بدنه دانشگاه استفاده كنيد، ليكن در نظر داشته باشيد كه به بنگاه خدماتي تبديل نشويد كه خدماتي را به مخاطب خود ارائه دهيد بدون اينكه تفكر يا فرهنگ خود را در يك سير حساب شده به او منتقل كنيد يا اينكه از باب رفاقت با آنها وارد شويد تا در يك بازه طولاني مدت، اثرگذاري لازم را بر روي آنها داشته باشيد (كه البته محدوده ي اين افراد بسيار كوچكتر از محدوده وسيع دانشجويان دانشگاه خواهد بود.)
· هويت بخشي موضوعي بنيادي است كه به صورت خاص بايد به آن پرداخت، به اين نكته هم بايد توچه كرد كه هويت بخشي با تشخص زايي متفاوت است. شخصا موافق تشخص زدايي هستم و از بين بردن وجوه تمايزي كه منيت ها را برجسته مي كند! همه ي ما بايد سپيد باشيم، سپيد يكدست، گرد طواف. تشخص زدايي هم براي هويت بخشي است! هويت، بنيان حركت و وجوه فكري يك تشكيلات را از سطح كلان تا سطح فردي، تعريف مي كند.(صحبت هاي آقا در مورد آهن قرمزي كه از آتش بيرون مي آید را به یاد آورید!).
· يكي از آفت هايي كه بسيار مبتلا به مسئولين تشكل ها و مجموعه هاي مشابه است، روحيه ايست كه آن را پاچه گسستگي ميتوان نام نهاد يا به عبارت محترمانه تر سياست بازي!! مراقب باشيد كه سياست بازي فقط در مسائل سياسي نيست و اتفاقا در حوزه هاي تشكيلاتي بسيار پرنگتر است! (اين روحيه دوگانگي و پيچاندن و احساس ختم روزگاري كردن و هفت خط بودن؛ كه به خدا پناه مي بريم از اين حالات عرفاني!!!) البته سياست بازي با كيس بودن كه از لوازم مومن است تفاوت ماهوي دارد. به دوستانم ميگفتم كه چقدر مي توانيد سياست باز و زرنگ و ... باشيد؟ تا چه حدي؟ مطمئن باشيد از آقای ... نمي توانيد سياست باز تر و زرنگ تر شويد!!! آخر اين مسير را ببينيم و توصيه هاي رهبري را در گوش هاي كم شنواي خود فرو كنيم!
· و اما پایه ریزی یک تئوری جدید: با نام تئوري جماعت سگان!! : در دانشگاه ما سگ هاي ولگرد زيادي هستند كه روزها در كنج عزلت هستند و شبها محيط دانشگاه را جولانگاه خود مي كنند، به طوري كه چند بار شد كه شب ها وقتي تصميم به چسبانيدن پوسترهاي برنامه اي در سطح دانشگاه را داشتيم، كم مانده بود كه مورد عنايت اين جماعت سگان شويم. آنچه معلوم است اين است كه در كشور ما هم سگ صفتاني هستند كه تا كليت نظام روز است، شجاعت بروز ندارند و در كنج عزلت اند!!! ولي امان از آن روز كه فضاي حاكم بر كشور شب شود! آن وقت است كه سگان چه فردي و چه جمعي ميدان دار شده و همه ي فضاي تاريك را جولانگاه خود مي كنند و آن وقت است كه ديگر هیچ چیز تحت تاثير پارس كردن هاي آنها در امان نخواهند بود!! همه ي تلاش يك تشكل دانشجويي در عرصه ي كشوري بايد بر اين باشد كه شب نشود!!!
· گاهي با خود مي انديشم كه يك مرده چگونه مي تواند بنويسد؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!
· سعي كنيد افراد هنجارفرست در محيط تان، چه دانشجو، چه استاد و حتي كارمندان اثرگذار را شناسايي كنيد و با آنها ارتباط برقرار كنيد. اثرگذاري شما بر روي افراد هنجار فرست، تاثير اعمال و افكار شما را در مجيط چند برابر مي كند. در واقع هر يك از آنها به عنوان يك سمپاد عمل كرده و براي جريان شما بسترسازي مي كنند. اگر هم نتواننيد ارتباط صحيحي با آنها شكل دهيد، حداقل اثرش اين است كه مي توانيد سرچشمه ي ايجاد اثرات خاص را در دانشگاه تحت نظر داشته باشيد و بتوانيد فضا را پيشاپيش پيش بيني كنيد، نه اينكه در امور انجام شده قرارگيريد. در اين ميان اساتيد را دريابيد!!
· (جزئي ولي اثرگذار) هرچند كه كليه امور بايستي بر طبق ضوابط باشد نه روابط! ليكن تقويت روابط شما با كارمندان دانشگاه مي تواند در افزايش سرعت شما در انجام امور اجرايي و اداري تشكل بسيار موثر واقع شود.
· قرتي بازي هاي تشكيلاتي را كنار بگذاريد!! زياد بخوانيد و زياد بدويد!!
· مراقب باشيد رفتار شما باعث زدگي ديگران از فضاي فكري تان نشود، مراقبت كنيد كه از روي منيت ها معاندسازي نكنيد. ظاهرسازي، توجيه گري ها، بيان كردن راه و روش و عمل نكردن خود ما به آنها، از مواردي است كه موجبات دل زدگي را بي جهت در ديگران ايجاد مي كند. (گاهي ميزان صداقت ما در گفتارمان به اندازه ي گريه هاي زيبايي مي شود كه آقاي كرباسچي در حمايت از قشر آسيب پذير مي كرد!!)
· روحانی تشکل موضوعی است که هر مجموعه ای به جد به آن نیازمند است! مطمئنا در طول یک سال دهها مسئله برای شما پیش خواهد آمد که حتما لازم است جوانب شبه دار هر کاری را با نظر مبنایی و نه سلیقه ای یک اسلام شناس تطبیق دهید. (اسلام شناس شاقول و خط کش حرکت شما خواهد بود! که البته به حمدلله چون بسیاری از ما خود اسلام شناس هستیم به راحتی مسائل را توجیه می کنیم و در باب نحوه مصرف بیت المال، نحوه ی ارتباط خواهران و برادران و دهها مسئله دیگر به راحتی فتوا صادر می کنیم!!! حواستان باشد که خشت کج های انحراف های بزرگ از همین جا گذاشته می شود! ایجاد روحیه توجیه گری و عدم تبعیت از همین جا بنیان گذاشته می شود و همین جاست که آغاز خودکامگی خواهد بود!!!)
· جناب آقای مسئول مالی تشکل! بدون تدوین برنامه مالی سالانه، بدون تصویب ترازنامه مالی، بدون مسئول دانستن خود در قبال ارائه گزارش های مالی به شورا و در یک کلام بدون داشتن یک مدیریت مالی منسجم، بعد از گذشت یک سال مجموعه را از نظر مالی به قهقرا خواهی برد! که بالتبع روی میزان فعالیت های سال دیگر موثر خواهد بود!
· اسلام بازی با حاصل جمع صفر ندارد یعنی نمی شود یک ارزش را گرفته، و بقیه را رها کنیم! پرداختن به یک ارزش هرگز مساوی نیست با نپرداختن به دیگری!! لذا مراقب باشیم که دچار رشد کاریکاتوری نشویم، چرا که رشد کاریکاتوری هم شما را روانه ی جمع انسان های استثایی خواهد کرد نه جمع انسان های کارآمد!!
v و اما در باب محاسبه نفس: آنكه شايسته است كه اگر در طول سال خود را محاسبه نمي كنيم، لااقل قبل و بعد ورودمان به تشكل را بررسي كنيم و ببينيم چه چيزي بدست آورده ايم و چه چيزي از دست داده ايم! و از كجا به كجا رسيده ايم! اجمالا عرض كنم كه مطمئن باشيد كه اگر نیت يا روشي غيرصادقانه بكار بنديد اولين كسي كه از آن متضرر خواهد شد خود شما هستيد! مراقب باشيد قرباني توجيه وسايل در رسیدن به اهداف باارزش نشوید!!! و باور كنيد كه حتي يك تشكل اسلامي هم مي تواند محلي براي جاسبي پروري گردد!
v حديثي از حضرت رضا (عليه السلام) داريم كه مي فرمايند: به نسبت با برادرانت به گونه اي رفتار نكن كه ضرر كار براي تو بيش از سودي باشد كه تو براي آنها داري! اين حديث علاوه بر اينكه معياري مي دهد كه تا كجا خود را وقف ديگران كني، يك نكته مهم ديگري را نشان مي دهد و آن اينكه حساب رشد تو و رشد برادرانت يكي است. بسياري را ديده ام كه بي صدا و صادقانه خود را وقف رشد برادرانشان مي كنند! در تشكل خود خوب نگاه كنيد، آنها را در اطرافتان خواهيد ديد!!!
v تعداد شهداي دانشجويي كه به خاطر فعاليت در تشكل هاي اسلامي بين سال هاي 59 تا 64 ترور شده اند، بين 10 تا 15 هزار نفر مي باشد! هزينه هايي كه ما از خود پراخت كرده ايم چقدر است؟!!
v موضوع دقت در مصرف بیت المال هم موضوع مهمی است، هرچند که کار فرهنگی بالاخره هزینه بر است و در عوض نتیجه کار چندان مشخص نیست که البته شما مامور به وظیفه هستید و نه نتیجه، لیکن میزان وقوع پخته شدن قورباغه در این قسمت خیلی بالاست و اگر اهل دقت و حساب کشی نباشید، به عنوان کسی که قسمتی از بیت المال در دست اوست، کم کم حساسیت خود را از دست می دهید و آن وقت ...! آن وقت یک عمر باید چوب این بی دقتی خود را بخورید! حواستان باشد که خدا با شما شوخی ندارد! آنچه از این هم مهم تر است آنکه کسی حق ندارد که برای خود حق ویژه ای قائل شود و صرف بیت المال را به انحا گوناگون توجیه کند!!! چیزی که بسیار در تشکل ها رواج پیدا می کند و کمتر کسی از مسئولین تشکل ها را دیده ام که رفتارشان قبل و بعد از مسئول شدن در باب بیت المال تغییر نکرده باشد و به اصطلاح قورباغه آب پز نشده باشند!!!
v گاهی با خود افسوس می خورم که حیف و صد حیف که جای اخلاق واقعی اینقدر در بین ما و در مجموعه های فرهنگی دور و برمان خالی است!! واقعا فضایی که ما در آن تنفس می کنیم کجا و فضایی که بزرگان دین در آن نفس میکشند کجا!
v (به سیستم ارتباط هرمی در بدنه تشکل و آموزش های فرد به فرد و اطلاع رسانی برنامه ها و جلسات از طریق ارتباطات شاخه ای و کار کردن با جدید الورود ها با همین الگو، فکر کنید!)
v (به چگونگی مستند سازی فعالیت ها فکر کنید، خواستم بگویم که جای جزوات آموزشی خلاصه شده و مفید در تشکل ها بسیار خالی است!)
v هر عضو باید بیاموزد که در حوزه نظر بایستی مدافع حقیقت، در حوزه اخلاق مدافع فضیلت، و در حوزه ی حقوق اجتماعی مدافع سرسخت عدالت باشد. در این حوزه ها انسان بی طرف نداریم. اگر اهل فضیلت نیستی، اهل رذیلتی!!
v به این مسئله فکر کنید که چگونه می توانید همپوشانی خود را با سایر دانشجویان زیاد کرده و سطح تماس تان را افزایش دهید. به یاد دارم که مقام معظم رهبری به همین نکته در دیداری اشاره کردند و فرمودند که تشکل ها در فضای دانشگاه منزوی نشوند. (میان کلام آقا! این را بدانیم که تشکل اسلامی یک کهف نیست بلکه سنگر است، و شما یک رزمنده و مجاهد هستید نه جز اصحاب کهف!!)
البته منزوی نشدن با عدول از مواضع و جهت گیری ها متفاوت است. یک مطلب را هم در ذهن داشته باشید که حتی اگر در تمام دانشگاه، دو سه نفر بیشتر برای همراهی نشدید، باز موظف به حرکت هستید. برای بهم ریختن یک دانشگاه ده هزار نفری تنها پنج نیروی هماهنگ، هم سو و پویا کافی است!
v ایجاد روحیه پذیرش در یک نیروی تشکیلاتی امری حیاتی است، پذیرش به معنای گذر از خود و پذیرش داشتن نسبت به نظرات اطرافیان. فرد بایستی چنان تربیت شود که در عین اینکه یک متخصص فکری و صاحب تحلیل می شود، با کمال رغبت حاضر به دوندگی و عملگی برای مناطق محروم و قشر پایین دست باشد. همچنین فرد بایستی در حوزه امور سیاسی و فعالیت های مربوطه به سطحی از کنترل خود برسد که اگر به انحا مختلف در هر مقطعی از حال و آینده کنار زده شد، سرکش نشود و به کارشکنی نپردازد! (آن چنان که ما در برخی از سابقون دیده ایم!!!)
دانستم که هیچ نمی دانم
والسلام